تبليغاتX
خواندنیها - فرشته زمینی
 

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید با این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم

خداوند پاسخ داداز میان تعداد بسیاری از فرشتگان من یکی را برای تو در نظر گرفته ام او از تو مواظبت خواهد کرد.

اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه: اما اینجا در بهشت، من هیچ کاری جز خندیدن و خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.

خداوند لبخندی زد: فرشته تو برایت آواز می خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.

کودک پرسید: شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند چه کسی از من محافظت می کند حتی اگر به قیمت جانش تمام شود و ...

در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد کودک می دانست که باید برود و سفرش را آغاز کند. او به آرامی یک سوال دیگر از خدا پرسید: خدایا اگر من باید همین حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگویید.

خداوند شانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد:

         نام فرشته ات اهمیت ندارد می توانی به راحتی او را مادر صدا کنی....

 

 

نوشته شده توسط بیتا پدیده  | لینک ثابت |